ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

230

قصص الانبياء ( فارسى )

بنشين تا چه بينى . برفت و بنشست . حق تعالى امر كرد بفريشتگان كه بر زمين رويد و گرداگرد طور سينا بيستيد تا موسى شما را ببيند . موسى عليه السّلم نظاره مىكرد ، ناگاه تاريكى و ابرى و صاعقهء هول گرد « 1 » كوه ظاهر شد و چهار فرسنگ در چهار فرسنگ فريشتگان بانگ برداشتند بتسبيح و تقديس و ثناى حق سبحانه و تعالى [ چون رعد صعب شد موسى از بيم بترسيد و بلرزيد و زينهار خواست . پس فريشتگان آسمان دوم فرودآمدند مانند شيران ، بانگ برداشته بتسبيح و تقديس ] . موسى سر بر زمين نهاد از هول آن از آن ، سؤال پشيمان شد از بيم هلاك خويش ، گفت يا رب توبه كردم ازين سؤال بىوقت ، الهى مرا ازين برهان . فريشتگان گفتند يا موسى هنوز چه ديدهء . پس فريشتگان آسمان سيوم فرود آمدند برسان كركسان و بانگ بر آوردند بتسبيح و تهليل ، چنان كه همه عالم چون آتش گشته بود از شرق تا غرب . موسى پنداشت كه جهان بخواهد سوختن و از جان خويش نوميد شد . باز فريشتگان آسمان چهارم درآمدند بر مثال برف سپيد بانگ برآورده بتسبيح . باز فريشتگان آسمان پنجم درآمدند بر مثال ببران بانگ برآورده بتحميد و تمجيد . باز فريشتگان آسمان ششم بيامدند بدست هر يكى عمودى چون خرما بنى عظيم از ياقوت سرخ بانگ برآورده ] b 601 [ بتسبيح . باز فريشتگان [ آسمان ] هفتم درآمدند ، هر يكى را چهار روى و چهار سر ، بانگ برداشته : سبوح قدّوس ربّ الملائكة و الرّوح و هو ربّ العزّة ابدا لا يموت .

--> ( 1 ) - گرد بر گرد ( ن )